|
روندگان طریقت ره بلا سپردند رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز حافظ
به نام خدا سلام *یه سلام متفاوت به عموی گلم و همهی دوستای عزیزم . از این نظر میگم متفاوت چون من این بار برگشتم تا متفاوت باشم از قبل چون قبلا وقتی چیزی رو مینوشتم مطمعن بودم که عمو نمیان تا وبلاگم رو ببینن چه برسه به اینکه بخوان نوشته هامو بخونن من این وبلا گ رو دوسالو نیم پیش درست کردم و هدفم فقط گفتن حرفهای دلم به عمو جونم بود اما از سال 88 به بعد کمی دلسرد شدم نه اینکه دیگه عمو جونم رو دوست نداشته باشم نه به خدا فقط میگفتم چرا باید برا کسی بنویسم و وقت بزارم که اونم راضی نیست ما وقتمون تو وبلاگ نویسی بزاریم ولی عمو با اومدنشون منو از اشتباه در اوردن نمیگم منم ارزو ندارم که عمو به کامنتهای منم جواب بدن ولی همین قدر که برگشتن و ارزوی منو براورده کردن برام کافیه تو رو خدا بچه ها هی نرین به عمو گیر بدین که جواب ما رو بده باور کنین اونم زندگی داره من که شاید مشغلم به اندازه ی عمو نباشه خیلی وقت نمیکنم تو اینترنت باشم چه برسه به عمو................تو این مدتی که اینجا نبودم یه اتفاقهایی برام افتاد اولش اینکه تویه یه کلاس کنکور معروف به عنوان مدرس زبان انگلیسی پذیرفته شدم دوم اینکه گواهیناممو گرفتم تو دانشگاهم معدلم کم مونده بود که جزو شاگردهای الف بشم که متاسفانه نشد ولی از این خوشحالم که سعیمو کردم درضمن عمو هم اومدن تبریز و رفتن من دماغ سوخته ماندم اخ عمو جونم که خدا میدونه چقدر دوستون دارم چرا نمیگین کجا قراره بیاین ادم حرصش میگیره حالا بی خیال این شعرو چون دوست دارم مینویسم لطفا برداشت منفی نشود میخواهم به نیمکره شمالی سفر کنم میگوین نشانی از تو انجاست که که هر از چند سالی میدرخشد. نمیدانم در کدام ساحل کفشهایم جا مانده که پاهایم به روشنی فردا نمیرسد میخندم همراه صبح اطلسی ها روی نسیم شنا میکنم کنار رودخانه بر میگیرم و باز میخندم این همه بهانه ایست تا تو سکوت سنگین بغض را نشنوی که چشمانت را برای شادی افریده اند
رازهای دوست داشتن ارزش یک کلام پر از محبت رو وقتی میفهمی که لبخد رو روی لبهای عزیزانت تماشا کنی..............وقتی استین بالا میزنی و یه بار سنگینی رو از دوش خسته ای بر میداری تشکر ساده و بی ریاش ما ارزه به تموم دنیا......................وقتی که دستات تو دست گرم یه دوست طلاوت و شیرینی با هم بودن رو تجربه میکنه دیگه واست تنهایی بدترین رنجه. از یه دوست قدیمی
عمو پورنگ گلم تا تک تک ثانیه های باقی مانه از عمرم به جای عموی نداشتم دوستون دارم وبه خدا اینو از ته قلبم مبگم همیشه دعا میکنم ببخشید اینو میگم شاید بگین دارم خوشیرینی میکنم ولی به خدا همیشه دعا میکنم که قبل از شما بمیرم البته انشا.. شما صد و بیست سال زنده باشین اخه مادرتون کلی ارزو براتون داره
لطیفه عمو جان جان جان یه لطیفه یاد گرفتم بگم خوب دیگه اصرار نکنین میگم البته ببخشید یه ذره بده= یه نفر میگه عجب میگن چه عجب........ میگه 100 هزار تا تماشاگر و 22 تا بازیکن 3تا داور.............میگن این کجاش عجیبه؟ میگه گنجشک همه رو ول کرد روی من بیچاره خراب کاری کرد خوب دیگه فعلا با اجازه لطفا نظر یادتون نره
سلام سلام صد تا سلام من شادم من خیلی خوشحالم چرا شاد نباشم فردا تولد بهترین و مهربون ترین و ..................عموی دنیا یعنیعمو پورنگ(قربونش بش
سلام من اومدم اما با یه انرژی دیگه دوستای گلم عموی مهربون من کلی فرق کرد اول اینکه شکر خدا امسال رفتم دانشگاه دوم اینکه دیگه عمو رو فقط به عنوان عمو دوستش دارم ولی بازم از طرفدار های پر پا قرصشم خلاصه یه سلام پرانرژی وشاد به همه
سلام دوستان عزیزم ترنم باران بر بام خانه می خورد صدای قطرات ان ترنم عاشقی را برای من زمزمه می کند لغزش انها بر روی شیشه ی پنجره مرا به یاد دوران دور عاشقی می اندازد قطرات اشک همانند قطرات عاشق باران از چشمانم سرازیر می شود .از دوری شما دلتنگم می خواهم بار دیگر برای شما بنویسم ولی چه کنم که دیو مشکلات مانع از این می شود که قلم بر دست بگیرم و حرف های دلم را به شما بنگارم من باز خواهم گشت زمانی که بر این دیو پیروز شوم
سلام من دوباره اومدم ببخشید یه مدتی نبودم داشتم برای کنکور میخوندم بلاخره تموم شد ممنون از همه ی کسایی که برام دعا کردن بچه ها قبول شدم منتها هنوز انتخاب رشتم مونده ولی رتبم برای اون رشته ای که میخوام میرسه دیگه نمیخوام غمگین بنویسم من عمو رو بازم دوست دارم شاید بیشتر از همیشه ولی...دوست داشتنم حالا از یه جنس دیگس شاید اگه قبلا میشنیدم ازدواج کرده ناراحت میشدم ولی حالا اگر این خبر رو بهم بدن از ته دلم خوشجال میشم و ارزوی خوشبختی میکنم یه چیزی قرار بود عمو امسال تابستون بیاد تبریز من و مهسا(اذرخش)از فروردین با ذوق و شوق کارامون کردیم رفتیم کادو گرفتیم نقاشی کشیدیم وکلی چیزای دیگه ولی تا حالا که خبری نیست شیما دهقان عزیزم مطمعن باش اگه خبری باشه حتما بهت میگم دوستای گلم ممنون که تو این مدت فراموشم نکردین دست علی یارتون خدا نگهدارتون
سلام یه سلام به همهی دوستای گلم به همهی اونایی که من رو هیچوقت تنها نمیزارن یه سلام به عمو جون نازم که خیلی دلم براش تنگ شده چون نتونستم برنامه ی سیزده بدر رو نگاه کنم یه سلام به سپیده و افروز که از این به بعد قراره تو جمع طرفدارای عمو نباشن ولی خاطرشون همیشه تو قلب ماست .................خوب عیدتون چه جوری بود من که فقط درس خوندم وتنها تفریحم نگاه کردن به برنامه ی عمو بود که ۱۱ فروردین با بابام دعوا کردم اونم نزاشت برنامه ی عمو رو نگاه کنم حال روز اون روزم رو میتونین از مهسا بپرسین بعد سیزده بدرم همراه دوستای خانوادگیمون رفتیم بیرون خوش گزشت ولی خدا میدونه از ساعت۲.۳۰ تا ۴ من چی کشیدم حالا بگزریم انشال.. که امسال سال خوبی براتون باشه به ارزوهای قشنگتون برسین من رو هم دعا کنین تا از این کنکور لعنتی رهایی پیدا کنم در ضمن عمو قراره این تابستون ۴ دفعه بیاد تبریز منم از الان از بابام قول گرفتم من رو ببره ببینمش قراره یه نامه براش درست کنم و اسم همه ی طرفداراش رو توش بنویسم هر کس حرف خاصی داره که میخواد بهش بگه میتونه بهم بگه جلوی اسمش بنویسم من که از الان تا مرداد کلی زوق کردم امروز قراره با مهسا بریم هدیه برا عمو جون بخریم منتها نمیدونیم چی باید بخریم
سلام اول خیلی ممنون از کسایی که اومدن و نظر دادن خیلی از دلنگرونیم رو کم کرد و از اونایی که شمارهی عمو رو دارن خواهش میکنم به موبایلش زنگ نزنن اخه بعد از یه اتفاق (که قسم خوردم به کسی نگم )حالا متوجه شدم که چقدر اون ناراحت میشه من که قول دادم هفته ای یک مرتبه بهش پیامک بزنم و الان دارم دوران ترک رو میگزرونم حالا بگزریم پیشاپیش عید رو به همتون تبریک میگم عمو جونم عید شما هم مبارک انشاا.. که سال جدید سال خوبی براتون باشه و به ارزوهای قشنگتون برسین برای منم دعا کنین اخه من امسال کنکور دارم
سلام قرار نبود بیام و دوباره بنویسم ولی مجبور شدم با اینکه هنوز شک دارم که بنویسم یا نه ولی مینویسم باور کنین دستام یخ کرده فشارم افتاده پایین اون متن این بود.................... سلام ..راستش اول خواستم خیلی تند باهات برخورد کنم..ولی بعد از خواندن نوشته هات نظرم برگشت...سیمین خانم اول از همه بهت بگم این درست نیست که دیگران رو به اسم کوچیک صدا بزنی......... از اون گذشته خودت هم با نوشتن اسم کوچیک ایشون اذیت میشی..... سیمین خانم آقای فرضیایی یک هنرمند هستند که زندگی خصوصیشون فقط و فقط به خودشون مربوطه...عزیزم بهش حق بده که همسر زندگی اش رو خودش انتخاب کنه ...اون هم یه انسانه مثل من و تو....اون عاشق میشه....ما ها اجازه نداریم بخاطر احساسات خودمون خوشبختی رو از دیگران بگیریم ....سعی کن خودت رو با چیزهای دیگری سرگرم کنی...آره به نظر من دوری از اینترنت خیلی برات مناسبه.....سیمین جان تو میدونی که نوشتن این مطالبت در وبلاگ میتونه خیلی مهرو محبت هایی که همسرآینده شون میتونه نسبت بهش داشته باشه رو کم کنه؟ آخه اگه کسی بفهمه که عشقش برای دیگران خیلی ارزشمنده و عاشقان زیادی بدنبالش هستند مطمئنن زندگی ایشون هم خراب میشه....
سلام خوبین؟من که خوب نیستم چون از یه طرف دلتنگ عشقمم و از یه طرف باید برا کنکور درس بخونم ولی باور کنین اصلا حس درس خوندن رو ندارم فقط دارم خودم رو قول میزنم میخوام یه مدت از همه دور باشم از اینترنت از دوستام از خودم از داریوش............. من درواقع دارم از خودمم فرار میکنم من نمیتونم یه لحظه هم به داریوش فکر نکنم فقط یه مدتی باید باخودم فکرامو بکنم و یه تصمیماتی رو بگیرم ولی اصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم ببخشید خودمم ندونستم که چی نوشتم فقط اومدم خداحافظی کنم شاید برا همیشه ولی هیچ کدومتون رو فراموش نمیکنم شایدم برگشتم نمیدونم به هر حال دوستون دارم و برای اخرین بار میگم عشق من اگه یه روز قابل دونستی و اومدی به وبلاگم بدون که خیلی دوست دارمدرضمن یه داستانی هست که خیلی دوستش دارم خواستین بخونینش پدری میگوید: يك روز با دخترم "ادينا" دوتايي باهم روي كف اتاق نشستيم و مشغول ساختن اشكال گوناگون شديم. ادينا از من خواست تا يك پروانه بسازيم. او مدتي روي ان كار كرد و دهاني براي پروانه كشيد كه زبان ان از گوشه ي دهانش اويزان بود هر دو در حالي كه ميخنديديم ان را روي ميز جا سازي كرديم. اواخر شب ادينا از خواب بيدار شد و گفت كه سرم درد ميكند و تب شديدي داشت سريعا به بيمارستان، جايي كه بيماري او را مننژيت مغزي تشخيص دادند رفتيم. بيماري او سخت و دردناك بود و ساعت 6 صبح ، ادينا جان سپرد. زندگي پايان يافته بود. صبح روز بعد سري به اتاق مطالعه زدم. در اين لحظه چشمم به ان پروانه افتاد، به ان پروانه ي غير قابل باوري كه روي ميزم قرار گرفته بود. با ان بالهاي رنگارنگش، با ان چشمان گردش، با ان زباني كه گويا به دنيا دهن كجي ميكرد، و پشت سر همه ي اينها، اسمان ابي قرار داشت. پروانه سمبلي از عشق و زيبايي بود. پروانه هديه اي بود از طرف ادينا به من. ادينا چيزهاي زيادي از خود بر جاي گذاشت. علائم بوسه هاي پنجره، بوسه هايي كه هنگام روانه شدنم به سر كار برايم مي فرستاد، هنوز روي پنجره ها باقي است. اما مهمترين و پر معنا ترين هديه اي كه ادينا برايم بر جاي گذاشت همان پروانه است. زندگي براي زيستن، غمخواري، اميد واري و مشاركت با كساني بنا شده كه دوستشان داريم. زندگي گاهي مواقع بسيار كوتاه است، پس بگذاريم كه پروانه ها هميشه ياداور اهميت روابط ما با انهايي باشند كه دوستشان داريم.
|
About![]()
وقتي تو رفتي رمقي نماند تا كلمات خندان بار ديگر بر لبان خشكيده ام جاري شوند،
Archivesمهر 1388تیر 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
نرگس جونم |